میوۀ ممنوع

شعرها و نقدهای حمیدرضا حامدی

 

 

رباعی

از بخت، اگر شِکوه کنم جا دارد

هرکس که به ما رسید دعوا دارد

تو برکۀ من هستی و من ماهیِ تو

این دوری و دوستی چه معنا دارد؟

***

تو نسبتی از قدیم با ما داری

چندیست ولی ز عشق پروا داری

در حسرتِ رویت این رباعی گفتم

شاید که ببینی و مرا یادآری

***

بعد از تو به چشمِ آسمان، اشکِ غم است

خون بارَد اگر فلک برای تو کم است

جانبازِ شهیدِ مایی و تا به ابد

یاد تو ضریح است و دل ما حرم است

ح.حامدی

99/2/28


یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۹ |
 

ای دل غافل

این شعرها نتیجۀ یک عمر زحمتن

گفتم به بعضیا که فقط فکرِ تُهمتن

افرادِ کنجکاو و فضولی که روز و شب

مشغول حرفِ مفتن و در حالِ غیبتن

یک عدّه هیچکاره که از صبح تا غروب

آماده ی مُداخله تو کارِ ملتن.....

کو عشق و یار؟ ای دلِ غافل! کدوم نگار؟

کی گفته من مخاطبم از این جماعتن؟

معشوقِ من خیالیه و آسمونیه

دوشیزگانِ خاک بهش بی شباهتن

اصلاً یه جن بهِم غزل الهام میکنه

از بختِ بد، اجنّه هم اربابِ وحشتن!

حتی شراب و باده و صهبای شعرِ من

یک پاکت آبمیوه و یک پارچ شربتن

منظور من ولی مگه میره به گوششون؟

این قومِ حرفِ مفت ، به دور از خجالتن

#

این حرف را شما که عزیزی به خود نگیر

تنها مخاطبم دو سه تا بی لیاقتن

اشخاص مغز فندقیِ جاهلی که پاک

دادن اجاره عقل و از اندیشه راحتن

نزدیک نه غریبه نه دشمن نه دوست نه

از قوم و خویش بنده و داغ از حسادتن

"ح.حامدی"

خرداد 95


برچسب‌ها: ترانه, طنز اجتماعی, هزل, مطایبه
شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۸ |
 

طعم خوشبختی

اگه حال وهوای گریه دارم

اگه میخونم وغم توصِدامه

بدون؛ لبریزه عشقه باتو قلبم

اگه بارونی ام، این از خدامه

گلوم سنگینه بغضی کهنه داره

دلم میخواد بشم ابر و ببارم

کجان اون شونه های مهربونت؟

میخوام روش تا قیامت سربذارم

کنار تو پر از حسّ غرورم

فقط با تو می بینم قلّه هارو

سراپات آیه های وحی ونوره

توچشمای تو من دیدم خدارو

همش اصرارم اینه که بمونی

تو میگی موقع رفتن رسیده

نگو میرم، یکم فکر منم باش

عزیزم! ازتو این حرفا بعیده

عجب حسّ زلالی با تو دارم

چقد پاک ونجیب و سر به زیری

یقین دارم دلت راضی نمیشه

که از من هُرم دستاتو بگیری

شبیه بالِ پروازی برا من

قشنگه پر زدن اما دوتاییش

حسودیشون میشه مَردُم به حالم

تو ازبس خوب وخانومی خداییش

تو آخر مال من میشی، میدونم

اگرچه خونه هامون خیلی دوره

اگه هرکی یه ساعت با تو باشه

میفهمه طعم خوشبختی چه جوره

میام با یک بغل لبخند و بوسه

درو بازم به روم باخنده وا کن

نفسهاتو بریز رو صورت من

دوباره تودلم آتیش به پا کن


جمعه بیستم دی ۱۳۹۸ |
 
حمیدرضاحامدی

 

موضوعات

رباعی های شاهِدانه

شعرهای اجتماعی

شعرهای دفاع مقدس

شعرهای آزاد

ترانه ها

غزلهای عاشقانه

رباعی های عاشقانه

سایر موارد

 

برچسب‌ها

مطایبه

هزل

شعر هجو

شعر هزل

عید نوروز 98

سفره 7سین 98

ترانه

شعر طنز

سفره هفت سین

طنز اجتماعی

 

پيوندهاي روزانه

باران های آرام

turkish musics

Turkish Music

مرتضی امیری اسفندقه

 

مطالب اخير

رباعی

ای دل غافل

طعم خوشبختی

یه بغل بارون

حسّ خوب

فغان نامه

غزلِ کوچ

نوروز باستانی فرخنده باد

تک درخت

رباعی

 

آرشيو مطالب

اردیبهشت ۱۳۹۹

بهمن ۱۳۹۸

دی ۱۳۹۸

آبان ۱۳۹۸

فروردین ۱۳۹۸

بهمن ۱۳۹۶

دی ۱۳۹۵

آذر ۱۳۹۵

شهریور ۱۳۹۵

مرداد ۱۳۹۵

خرداد ۱۳۹۵

اردیبهشت ۱۳۹۵

فروردین ۱۳۹۵

آذر ۱۳۹۴

آبان ۱۳۹۴

مهر ۱۳۹۴

اردیبهشت ۱۳۹۴

بهمن ۱۳۹۳

مهر ۱۳۹۳

مرداد ۱۳۹۳

اردیبهشت ۱۳۹۳

اسفند ۱۳۹۲

دی ۱۳۹۲

آذر ۱۳۹۲

مهر ۱۳۹۲

شهریور ۱۳۹۲

تیر ۱۳۹۲

اردیبهشت ۱۳۹۲

اسفند ۱۳۹۱

بهمن ۱۳۹۱

دی ۱۳۹۱

اسفند ۱۳۹۰

بهمن ۱۳۹۰

دی ۱۳۹۰

آذر ۱۳۹۰

مهر ۱۳۹۰

آرشيو

 
 

پيوند ها

ایستگاه غزل

خم گیسو

نگفا

نسیم محمدجانی

اقیانوس سپید

محسن قاسمی

مهدی قاسمی

اعظم سعادتمند

پاییز رحیمی

کبری موسوی

پرتو پاژنگ

حانیه صادقی

محمدجواد الهی پور

مجتبی سپید

مریم پروند

راهله معماریان

فاطمه خجسته

مجید تال

طاهره ازندریانی

مهری مهرمنش

ابراهیم زمانی

شعرهای بی لبخند

محمدعلی آل مجتبی

مهرانه جندقی

امیرحامد ولیان

فاطمه نوری

هادی وحیدی

خیال های شهری

بابک فرهادنیا

فاطمه پروانه اسدی

کوله پشتی

عبدالحمیدرحمانیان

آرش واقع طلب

یحیی علوی فرد

علی اصغر شیری

هاشم کرونی

غلامرضاکرمی

لیلا ساتر

سید علی رضوی

احمد علوی

آوای دل

از روی پلک شب

حسین فراهانی

دردودل دخترتنها

مهدی آخرتی

یکی مثل تو

امیرحسین مقدم

مریم صابری

محسن سعیدی

میثم داوودی

محمدمحمودآبادی

صادق ایزانلو

محمد ملیحیان خوش

زهرا رحمانی

سامره حمیدیان

یک جرعه آرامش

جاده ی بی انتها

زهرا بختیاری نژاد

انجمن شعر دلیجان

 

امکانات جانبی

RSS 2.0

 

Design By Blog Skin

 

اسلایدر